بعد تو حضورم توی باغچه یک تفکر بود وهمی شبیه دورترین قطار انتظار

روزهای غمگینم را با هیچ قسمت کردم و سرخوش از این برد ساده دلانه

و تو را سرگردان دیدم میان انبوه درندگان ...براستی نشاط چیست ؟

بعد تو باورم شکست -تکه های فکرم  خاطرم را سخت برید-

شکوه ی دل من با کسی نیست -غمگینی پرنده را کسی چه میداند -باید بالی گشود و رفت و آهی کشید و دور شد تا ابدیت

هنگامه ی چیست - من هم تو این خانه ام که ویرانه هایش را من ویران نکرده ام دنبال مقصر هم نیستم -کسی چه میداند فردای ما خاطره ای خواهد شد در دل زمان

ذهنم را سخت مرور میکنم آنقدر دلشکستگی هایم زیاد هست که با اشک تسلی نمی یابد -کدامین دست را بجویم وقتی من هیچگاه مهربانی را در کوچه ی سخت تنگ و باریک  این خانه ندیدم.دلخوش به چه باشم

روزی پر می کشم این را من بخوبی باور کرده ام