شبیه هیچ شدن همرگ ساقه ترد علف در ذهن یک گوسفند...

چند نقطه و کاغذ سفید بی خط تمام کلام تو همین بود ...

همراه نی چوپان در امتداد خالی خیال گوسفندان دشت صفا...سر جنباندن و سرجنباندن و متلاشی شدن مردی برتر از باران ...

جنس خیس حرفات و شعرهای نخوانده شده ...و انسانی که بیراهه ها را در تولد، اشک ریخت و خدا را باز خواست کرد ...