دخترکان باکره

و اسبانی نجیب،سرزمین دور دستها! سلام

سرزمین دور دستها،منم مرد سوار بر  اسب،که اینک چنین تلخ احساسش میلنگد...

درکش میکنید بی آنکه من بگویم ،قلبتان سرشار اشک است میدانم.

پر درد است،پر غم های مکرر و شادی های زودگذر.ساده لوح است این طفلک  دل یتیم .

امروز در کوچه تان گیلاس شکوفه زده بود و سیب فارغ از فصلها بود...و خدا توی باغ با دخترکی  قایم  موشک بازی میکرد . و شیطان این نفوذی  محبوب گوشواره هایش گم شده بود.