فصل سیب دامنت را بگشای لبخند من آن بالاست روی شاخه ها

من از فصل سیب و طعم باغ انار چیزی در خاطرم نمانده همیشه زمان می گذرد درست مثل دستان مقدس مادر من

فصل خاطره ، گوشواره خواهم شد بر گوشان دخترکی بی بابا که از غضب دایی ضالمش به پتوی هق هق پناه می برد . من دنیا را گریستم همچون نی دیرین چوپانی که هیچ وقت به وجد نمی آید.