ایستاده در باغ خدا،

گلهای خنده بر لب

این همه خاطر مکدر،در یاد نیست

دل دریاست

و چشم- خورشید

و سیبهایی که دیگر ممنوع نیستند

چقدر حکم باطل بر سر در ایوان قاضی

و طنابهای داری که دیگر تاب شدند و کودکانه می رقصند