کجا میشود تماشا کرد


کجا میشود یه بغض خندید


فریاد خاموش شب در نفسهای من جاریست فریاد بودن اما ندیدن


در این تاریک مرموز در این سراشیبی مرگبار در این وحشت بی

 انتها ترسیم آدمکی خندان سخت هست


آدمکی که خبر ندارد


آدمکی که گذاشته میشود تا سرنوشت پنجه های شومش را در

خاطرات فرداش فرو کند


آدمکی بی کس تنها مرعوب مرده زخمی بی حال


نکش این آدمک را بزار سفید بمونه دست نوشته ی تو شرح

مصیبت اندوهگنانه ایست که شاید کسی براش بخندد برای تفنن