زمانی که گذشت ،پر از آهنگ جاودانه بود زمانی با تارهای به خون آغشته

زمانی که گذشت ترس در اندامها می ریخت کودکی شوری بود غوغایی شبیه جهان

زمانی که گذشت مرز دلهره دست خدا بود ،خندیدن یا نخندیدن بر ملا بود

زمانی که گذشت گنجشکی را به خاک سپردم پشت خانه هایی که امروز دشمن منند

زمانی که گذشت ...... از مردن می ترسیدم

اما امروز مردن رویایی ست موهوم