رگام شدیدی بود بوی کاهگل و تگرگ بی امان و نخلهای خرما که آسمان را نقاشی می کردند و پدر که در ایوان ایستاده بود و دعا می خواند و می گفت خدایا رحمت بده نه غضب

باران سختی بود پرنده ها خیس لانه بودندو پدر به باغها می اندیشید به درختان خرما که تازه بر کرده بودند و باد آنها را همچون دانه های تسبیح به پائین می غلطاند .

رگام تندی بود و پدر در ایوان بود ،تازیانه ی باد بر شاخه ها زخمهای ماندگار می کشید .صدای رود می آمد هر وقت رود غرش میکرد آدمی را در خود می برد. رودخانه گل آلود بود.

.

.

.

٢٠ تیر روز رفتنش بودسحرگاه بیستم تیر هنگام نماز خواندن هنگامی که خورشید هنوز خواب بود ... روز محو شدن یک دنیا خاطره برای من

٢٠ تیر ،من در غربت و پدر از خانه می رفت ،پدر در آغوش خاک می رفت و من بی نصیب از دیدار آخر...

.

.

.