تقدیم به تمامی شاعران بلوچ به آنهایی که حس زیبایشان را به اشتراک میگذارند

تقدیم به همه ی آنهایی که حتی یک حس مشترک با غمگینی پرنده ی در قفس داشته اند:


راه را با تو بوده ام ،هم اشک تو قطره شده ام ،همبغض تو هق هق

با لبخندات به وجد می آمدم و با سکوتت غمگین

با شعرات به حس ناب رسیده ام ،به حس غرور ،حس تاختن بر ریگهای داغ بلوچستان

شمشیرم را می بینی ،جلایش را برای کشتن نیست ،برای راندن است راندن متجاوزان وحشی برای ترساندن است .

بلوچ من هم پیاله ی شادی و غم من ،چهره ی سوخته ات را بر دفتر سفید دخترکم می کشم تا بداند ما قلبمان به وسعت دریاست،و شعرمان از اندوه قلبی ست که عشقش را به تیرک ها دیده است .

من می نویسم و تو می خوانی ،تو می نویسی و من بغض میکنم ،قلممان را می بینی چه مغرورانه حق را فریاد می زند . مرغ حق،سه قطره خون و جنونی در نگاه متجاوز و صبحی روشن اینک به درگاه ایستاده است.