دره ی سر سبز

دره ی سرسبز و رودی در آن جاری آن بالا ایستاده ام و عظمت کوهستان را به نظاره نشسته ام مه رقیقی در هوا پراکنده شده است . سکوت اینجا معنی ندارد آب داد  می زند پرنده ها حرف می زنند و حشرات روی پوستت نقش ها ی قرمز می کشند اینجا باید ایستاد و یاد گرفت که چطور نقاش زیبای جهان با مهارت چشمهایمان را بسوی عظمتش سوق می دهد - بعد این دره خانه ای ست زیبا با پنجره هایی رو به رود و هیچ قفسی در این خانه نیست و هیچ قلابی را نیاویخته اند آنها از عظمت حرف می زنند و رود جریان دارد ،کوهها قد برافراشته اند و پرندگان قلب باد را می شکافند- اینجا سکوت معنا ندارد اینجا موج سراسر شادیست و زیبایی - اینجا کسی حق ندارد به ماهی های رود ،دست درازی کند یا با ولع آهویی را صید کند،همه چیز به دست طبیعت داده شده است و حکمران آن خداست و طبیعت یک وحشی زیباست. برگها را نوازش باید کرد .و غرق جریان رود شد یا از اون بالا شیرجه زد تو آب ،اینجا می شود دعا خواند - و با دم و بازدمی عمیق کرد .اینجا تو رویا نخواهی رفت چون یه دل سیر می شواد اینجا خدا را دید

/ 6 نظر / 9 بازدید
حسن اربابي

سلام وممنون ازلطفت دوست من. نوشته هات رو دوست دارم قلمت نويسا .هركجا هستي شادوموفق باشي.

مجید

سلام اریای عزیز ! نوشته ات را خواندم و با زیبایی اش به وجد آمدم ... بسیار نکو نگاشته ای دوست بزرگوار من ... توصیفت از طبیعت خداداد , بسی روحنواز است ... آنگونه که میشود با شمیم دلنوازش مشام جان را طراوت بخشید ... شاد و مانا باشید و قلم رسایت همچنان نویسا . یا حق .[گل][گل][گل][گل]

مجید

سلام اریای عزیز ! خوبین ؟ پیدات نیست عزیز.. یه سر به ما هم بزن ... شاد زی - یا حق .[گل]

مجید

سلام اریای عزیز ! ممنونم بابت حضور پرمحبتتون و سپاس بخاطر لطف نگاهتون ... خوشحالم کردید دوست خوب من .. شاد باشید و در پناه حضرت حق .[گل][گل]

رویا

با سپیدی تازه تازه ترینم

وصال

سراغت را از ثانیه های رفته می گیرم چه خموشند این ثانیه ها وقتی که نیستی و چه خشن در نبودنت با من به مبارزه بر می خیزند دلم برای تو تنگ است و در برودت این لحظه های تنهایی چگونه بی تو بمانم تو ای طراوت پاک سپیده های قشنگ تو ای زلالی امواج برکه های نجیب چگونه با تو بگویم دلم برایت تنگ است