درخت

من درخت سیبی بودم رسته در این خاک زخمه های تیر صیاد بر بدنم پیوسته در یاد

من نه به میل خود بل با عشق یک عاشق روئیده بودم عاشق اب و افتاب

هم گل و بهار هم پائیز هم زمستان نقشی از من در این سرزمین

حالا میگویم بگذارید افتاب را ببینم و بگذارید درخت باشم و از اکسیژنم  سیر شود دل یک پسر بچه

من ایمانم را در سرپنجه های خودم محکم نگه میدارم و عفت چشمانم را بر دشت میدوزم و اعتقادم را بر سینه ام حک میکنم و هیچگاه نمیمیرم حتی اگر تبر بر ریشه هایم جریان یابد

/ 7 نظر / 7 بازدید
وصال

من دلم مي‌خواهد خانه‌اي داشته باشم پر دوست کنج هر ديوارش دوست‌هايم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو...؛ هر کسي مي‌خواهد وارد خانه پر عشق و صفايم گردد يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند شرط وارد گشتن شست و شوي دل‌هاست شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست... بر درش برگ گلي مي‌کوبم روي آن با قلم سبز بهار مي‌نويسم اي يار خانه‌ي ما اينجاست تا که سهراب نپرسد ديگر " خانه دوست کجاست ؟ "

نفس

سلام دوست عزيز سال نو بر شما مبارک اميدوارم سال 1390 براي شما پر بارترين سال باشه و بهترين سال عمرتون و اين سال براتون شادي و خنده باشه ضمن تبريک عيد از شما دعوت ميکنم به مناسبت تغيير فصل به وب بنده حقريم سري بزنيد اگه تونستيد نظرتون رو هم راجع به نوشته هاي اين بنده حقير بفرماييد با تشکر از شما يا علي خدانگهدار

وصال

گل ها پاسخ زمین اند به آفتاب نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی بهاری باش که برویانی سال نو مبارک.

وصال

[گل]

وصال

خدا در پشت کوهی به نام ( من ) زندگی می کند

وصال

خدا در پشت کوهی به نام ( من ) زندگی می کند

وصال

من به آغاز می اندیشم و به آواز پرستو حین پرواز نسیم. من پی گمشده ی خویش چنینم پرم از خستگی راه نرفته من به آشوب دلم حین رحیل و به گمگشتگی حنجره ها حین روئیدن اشک خنکی خشنودم پرم از تو ولی دور ز عطرت گل زیبا و قشنگم سبزی تو به من مرده نوید است خواهی آمد خودم می دانم ..........