آمدی

با یک آهنگ شروع شد

رویش ،آغاز زنده بودن ،طراوت در آغوش آب،حس ابدی غرق یک نیاز

گل و حضور سبز چشمانت در باغچه ،لبخند من،دو انگشت تا بند احساس نازک تو

رویشی آغاز گشت ،گیج گیج شده بودم ،غرق خون ،آمده بودی تا امتداد شکل گرفتن

آمده بودی تا دستان نازک ساقه ای شکننده را در باد رها کنیم

شب شد،باران گرفت بوی علف ها می آمد و من دو بند با احساس فاصله داشتم

غرق خون شد بوسه های بی دریغ من

و شمع را خودم فوت کردم تا سوختنش را به نظاره ننشینم

/ 4 نظر / 3 بازدید
حسن اربابي

سلام دوستم. خوبي؟ خيلي زيبابود تصاويروتخيل با احساسي ناب خوشحالم از اين نوشتن ها ،هميشه بنويس ،بنويس ماازقبيله ي عشقيم ،از ضجه هاي شي مريدوهاني بنويس از شهداد ومهناز ،ماوارثان يك تمدن باستاني هستيم مابه خونخواهي سياوش شهيد باكيخسرو همراه شديم فردوسي شاهداست ،بيهقي باتاريخش ازما به نيكي واقتدار يادكرده،باوركن اسكندر كم آورده درسرزمين مادري من وتو.شاملو با استخوان وخون درك كرده اينجا را ،كيميايي ودولت آبادي وو و .همه ي اينارو نوشتم كه بيخودلاف تمدن نزده باشم كه ما عبوركرده ايم از دروازه هايش قرن هاست. شعرهايت رادوست دارم آريا،هم قبيله. مطمن باش ما رهامي شويم ازحبس تعصب هاي كور از عشق هاي ممنوع طايفه اي از اندوه ليكوها ازاتهام به وحشي كري .وو.زيباست سرزمين مادري من وتو بامضافتي هايش با لباس هاي دخترانش با موسيقي نابش ،خداحتمن به ما سرخواهد زدحتمن رمزعشقبازي راياد خاهد داد وو ما آن روز را انتظارمي كشيم حتا روزي كه نباشيم. مرسي از دعوتت كه زيبايي شعرت مرا به اين سطرها كشاند. نوشته هاتو دوست دارم بازم مي يام زودزود.