شهر من

شهر من

به تو که می نگرم قلبم می شکند چقدر مظلومی تو

دستان پینه بسته ی تو را ای شهر من ،که با بیل دوستی دیرینه ای دارد میشناسم

تو را می شناسم که به هیچ، به دارت آویختند ،مادرت چقدر دستان خود را به آسمان می برد ،باران اشکهایش، با خونهای گلگونت در هم آمیخت و اندیشه ای شکل گرفت -اندیشه ای سبز ،سبز شبیه درختان کاکل به سر شمال

سبز شبیه پوست پدر من،سبز شبیه چشمان تو

سبز شبیه کوهساران غمگین گیلان و مازندران

سبز شبیه شال حافظ

درخت کوچک من دیریست شروع به رویش کرده است او می روید قد میکشد ،دست بر گردن آفتاب خواهد انداخت ،بسوزد دل آنهایی که برادر مرا بهیچ به دار آویختند

مهرداد -خفقان ایران - ایرانشهر غمگین


/ 3 نظر / 8 بازدید
محمد مسعود علیپور

عاشورا......!!!؟ شعری زیبا و متفاوت از استادی بزرگ منتظرم... [گل][لبخند] درود بر سبز و سبزها

بیتا

سلام. مرسی که بهم سر زدین. کامنتا مو تاییدی کرده بودم اصلا حواسم نبود. هر روز میومدم سر میزدم میدم نظراتم خالیه . گفتم همه بچه ها منو یادشون رفته خوشحالم که هنوز هم توی خاطره هاتون هستم:)