صحنه

همه دنبال یک شعر بودند همه به یک آرمان می اندیشیدند ،به یک قاب بر پوست زمخت شهر

همه سرود می خواندند با هماهنگی لب ها و دستها و و چشمها ،جمعیت یک دست تحسین شد و تو که از شرم و حیا ،لبخندی بر صحن قلب دلواپس زدی ،و دستهای من که با چشمهایم به حریم سبز چشمانت  بود . هنگامی که جمعیت یک صدا دست شد تازه فهمیدم باید جدی تر باشم ...اون بالا ایستادن رو در روی همه شدن ،یعنی قضاوتی  را مرتکب شدن .حتی یک لیوان آب سرد هم صدای قلب تو رو کم نکرد .فقط یک خواهش شفاف بود که راحت صدایش را می فهمید و آنهم حسی عاشقانه ی یک معصوم

چقدر معصوم شدن در بیشه زار گرگها سخت است،پیامبر را مرتکب شدن قلبی از جنس آسمان می خواهد ..و من همچنان می روم تا صدای قلب تو را بلند تر بشنوم



/ 2 نظر / 3 بازدید
رویا

آریای عزیز ممنون از حضورت خوشحالم که به گلهای سفیدم سر زدی مراقب رویاهات باش و بخند

وصال

وای باران ،باران شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست. آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران ،باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رویای فراموشی هاست خواب را دریابم که در آن دولت خاموشی هاست. من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم و ندایی که به من می گوید گرچه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است.