شب بارونی

شب و ستاره

ثانیه های سکوت و خط ممتد جاده

قید هیچ نبودن -

آسمان تاریک و یکرنگ

شهری از دور با سوسوی چراغاش -چه خبرها که تو این شهر نیست و من غرق خیالات

مقصد کجاست تا کدام ایستگاه دلهره -باید پیاده شد اندکی راه رفت اندکی زیست -ساعتی نفس کشید -کوچه را دید و پنجره را که دیگر بسته می شود و تو ایستاده ای زیر بارون وسط کوچه غرق مهر وخیالات -تو ایستاده ای -به پاهایت فرمان میدهی اما دریغ از اطاعت -.....

.....دلم میخواهد تو این باغ بمیرم درست مثله همین باغ که خشک شد و مرد و شاخه هایش شکست -دلم میخواهد خاک این باغ تجزیه ام کند و با خود یکی ام سازد تا شاید در رستن بنفشه ای سهیم باشم

/ 6 نظر / 7 بازدید
sanaz

دلم می خواهد تو این باغ بمیرم...

رها

غمگین تر از کوچ

علی

سکوتی در دل شب و فریاد خاموشی بر لب

شب زده

حضورتان مایه دلگرمی بود

مبارز بلاگ

دفاع همچنان باقیست... در جبهه ای جدید به مبارزه برخواسته ایم و در این راه نیازمند پشتیبانی هستیم. مبارز بلاگ در شکلی جدید و با دامنه اختصاصی در دسترس است : www.mobarezblog.ir این ارسال به صورت خودکار انجام شده ولی پاسخ ها دنبال می شود.